۲۳.۱۰.۹۵

اکنون که من از قرار رفتم


هیهات کزین دیار رفتم
ناکرده وداع یار رفتم

چه سود قرار وصل جانان
اکنون که من از قرار رفتم

چون خاک در تو بوسه دادم
با دیدهٔ اشکبار رفتم

بگذاشتم ای عزیز چون جان
دل نزد تو یادگار رفتم

زنهار دل مرا نگه‌دار
چون من زمیان کار رفتم

بردند به اضطرارم ای دوست
زینجا نه به اختیار رفتم

غمخواره و مونسم تو بودی
بیمونس وغمگسار رفتم

از خلق کریم تو ندیدم
یک عهد چو استوار رفتم

چون ازلب تو نیافتم کام
ناکام بهر دیار رفتم

نایافته مرهمی زلطفت
دل خسته و جان فگار رفتم

شکرانه بده که از در تو
چون محنت روزگار رفتم

تو خرم و شاد و کامران باش
کز شهر تو سوکوار رفتم

در قصهٔ درد من نگه کن
بنگر که چگونه زار رفتم.

عراقی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.