۲۸.۹.۹۵

جهنمی از حرارت و درد


تو معاشقه نمی دانی
اندام مرا پادشاهان بزرگ دنیا لمس کرده اند
موهایم درون تمام شعرهای تاریخ جاری است
لب هایم آنقدر خون ریخته است تاکنون
که بارها پیامبران منعش کرده اند
و خدا در هر پیامش آن را گناه کبیره دانسته است!

آویزان شدن را در چوبه دار آموخته ای
چه می دانی چطور می شود برگردنم آویزان شوی
سینه هایم بزرگ ترین شیاطین را فرشته کرده است
ماه را کشیده روی زمین
قیصر را خواب ربوده است
تو معاشقه نمی دانی
دستی بزن به این موهایم
ببین کفر مطلق است
بنوش کمی از لبانم
جهنمی است از حرارت و درد
تو معاشقه نمی دانی.

جمانه حداد


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.