۲۸.۹.۹۵

خوش جلوه نمايی


چون صید بدام تو بهرلحظه شکارم
ای طرفه نگارم

از دوری صیاد دگر تاب نیارم
رفته ست قرارم

چون آهوی گم گشته بهر سوی دوانم
رهایی نتوانم

تا دام درآغوش نگیرم نگرانم
آه ازدل زارم

ازناوک مژگان چو دوصد تیر پرانی
بردل بنشانی

چون پرتو خورشید اگر رو بکشانی
وای ازشب تارم

دربند وگرفتار برآن سلسه مویم
خلاص ازتو نجویم

از دیده ره کوی تو بااشک بشویم
باحال نزارم

برخیز که داد ازمن بیچاره ستانی
دردم چو ندانی

بنشین که شرر در دل تنگم بنشانی
لختی بکنارم

تاآن لب شیرین بسخن باز گشایی
خوش جلوه نمایی

ای برده امان ازدل عشاق کجایی
تا سجده گزارم

گربوی ترا باد بمنزل برساند
جانم برهاند

ورنه ز وجودم اثری هیچ نماند
جز گرد وغبارم.

مهدی عابدینی



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.