۲۷.۹.۹۵

گفتگوی خاموش

کردم گذری بمیکده دوش
سبحه بکف وسجاده بردوش

پیری بدرآمد ازخرابات
کین جا نخرند زرق، مفروش

تسبیح بده و پیاله بستان
خرقه بنه و پلاس درپوش

در صومعه بیهده چه باشی؟
در میکده رو، شراب مینوش

گر یاد کنی جمال ساقی
جان ودل ودین کنی فراموش

ور بینی عکس روش درجام
بی‌باده شوی خراب ومدهوش

خواهی که بیابی اینچنین کام
در ترک مراد خویشتن کوش

چون ترک مراد خویش گیری
گیری همه آرزو درآغوش

گرساقی عشق‌ ازخم درد
دُردی دهدت، مخواه سرجوش

تو کار بدو گذار وخوش باش
گر زهر ترا دهد بکن نوش

چون راست نمی‌شود عراقی
اینکار بگفتگوی خاموش.
عراقی
عراقی این کار با گفتار و سخن به کنایه و در پوشش و لفافه درست نمیشود (مردم منظور تو را که غیر مستقیم (گفتگوی خاموش) می‌گویی درنمیابند. در نمیابد که این دین و مذهب و کارخانه احمق سازی برای جهنم ساختن بهشت زمینی‌ و برده سازی برای یک مشت شارلاتان است. مردم بیش از اینها شستشوی مغزی شده‌اند،‌ای عراقی، دیگر راهی‌ باقی‌ نمانده.)



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر