۲۳.۹.۹۵

احمق است آنکه ما و حق گوید


عارفی کو بُود ز آل عبا
خواه گو خرقه پوش و خواه قبا

جان معنی طلب نه صورت تن
تن بیجان چه میکند دانا

باده می نوش و جام را می بین
تا تن و جان تو بود زیبا

گرچه حق ظاهر است کی بیند
دیدهٔ دردمند نابینا

احمق است آنکه ما و حق گوید
مرد عاشق نگوید این حاشا

یک وجود است و صد هزار صفت
به وجود است این دوئی یکتا

می وحدت ز جام کثرت نوش
نیک دریاب این سخن جانا

ما و کعبه حکایتی است غریب
رند سرمست و جنت المأوا

بر در دیر تکیه گاه من است
گر مرا طالبی بیا آنجا

قطره و بحر و موج و جو آبند
هر چه خواهی بجو ولی از ما

نعمت الله را بدست آور
با خدا باش با خدا خدا.

شاه نعمت‌الله ولی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.