۷.۸.۹۵

که با خیال رخت دم بدم براز آمد


غلام حلقه بگوش تو زار بازآمد
خوش درو بنگر، کز ره دراز آمد

بلطف، کار دل مستمند خسته بساز
که خستگانرا لطف تودر، کار ساز آمد

چه باشد ار بنوازی نیازمندی را
که با خیال رخت دم بدم براز آمد

چه کرده‌ام که زدرگاه وصل جان افزا
نصیب خسته دلم هجر جانگداز آمد

برآستان درت صدهزار دل دیدم
مگرکه خاک سرکوت دلنواز آمد

غبار خاک درت برسر کسیکه نشست
زسروران جهان گشت وسرفراز آمد

بهر طرف که شدم تا که شاد بنشینم
غم تو پیش دل من دواسبه باز آمد

بروی خرم تو شادمان نشد افسوس
دل عراقی از آندم که عشقباز آمد.

عراقی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر