۵.۸.۹۵

نعرهٔ مستان اگر نشنید هشیاری چه شد


گر نظر کردم بروی ماه رخساری چه شد
ورشدم مست ازشراب عشق یکباری چه شد

روی اودیدم سرزلفش چراآشفته گشت
گر نبیند بلبل شوریده، گلزاری چه شد

چشم او باجان من گرگفته رازی، گو بگوی
حال بیماری اگرپرسید بیماری چه شد

دشمنم بادوستان گوید فلانی عاشقست
عاشقم بروی خوبان عاشقم، آری چه شد

درسر سودای عشق خوبرویان شد دلم
وزچنان زلف ارببستم نیز زناری چه شد

گرگذشتم بردر میخانه ناگاهی چه باک
گر به پیران سرشکستم توبه یکباری چه شد

چون شدم مست ازشراب عشق، عقلم گو برو
گرفروشست آب حیوان نقش دیواری چه شد

گرمیان عاشق ومعشوق جرمی رفت رفت
تونه معشوقی نه عاشق، مرترا باری چه شد

زاهدیرا کزمی ومعشوق رنگی نیست نیست
گرکند برعاشقان هرلحظه انکاری چه شد

های وهوی عاشقان شد اززمین برآسمان
نعرهٔ مستان اگر نشنید هشیاری چه شد

ازخمستان نعرهٔ مستان بگوش من رسید
رفتم آنجا تا ببینم حال میخواری چه شد

دیدم اندرکنج میخانه عراقی را خراب
گفتم ای مسکین نگویی تاترا باری چه شد.

عراقی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.