۲۹.۷.۹۵

که غرقه هرچه ببیند درو بیاویزد


چنین که غمزهٔ تو خون خلق میریزد
عجب نباشد اگر رستخیزانگیزد

فتور غمزهٔ تو صدهزار صف بشکست
که درمیانه یکی گرد برنمی‌خیزد

زچشم جادوی مردافگن شبه رنگت
جهان اگربتواند، دو اسبه بگریزد

فروغ عشق تو تاکی روان من سوزد
فریب چشم تو تاچند خون من ریزد

مرنج اگر بسرزلف تو درآویزم
که غرقه هرچه ببیند درو بیاویزد

ترا چنان که تویی تا کسیت نشناسد
رخ تو هرنفسی رنگ دیگرآمیزد

اگرچه خون عراقی بریزی ازدیده
بخاکپای تو کزعشق تو نپرهیزد.

عراقی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.